انکرلغتنامه دهخداانکر. [ اَ ک َ ] (ع ن تف ) منکرتر و ناشناخت تر. (ناظم الاطباء). زشت تر. (مهذب الاسماء) : ان انکر الاصوات لصوت الحمیر. (قرآن 18/31)؛ که زشت تر آوازها آواز خران ا
انکرفرهنگ انتشارات معین(اَ کَ) [ ع . ] (ص تف .) 1 - زشت تر، ناپسندتر، ناخوشتر. 2 - ناشناس تر. ؛ ~الاصوات (عا.) گوشخراش ، بدآواز، دارای صدای بد.
انکردیکشنری عربی به فارسیترک کردن , انکار کردن , بخود حرام کردن , کف نفس کردن , رد کردن , انکار , رد , نفي , ردکردن , قبول نکردن , ترک دعوا کردن نسبت به , منکر ادعايي شدن , از خود سلب ک
انکراثلغتنامه دهخداانکراث . [ اِ ک ِ ] (ع مص ) سپری شدن و بریده گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انقطاع . (از اقرب الموارد).
انکراسلغتنامه دهخداانکراس . [ اِ ک ِ ] (ع مص ) بر روی درافتادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انکباب . (از اقرب الموارد). || بر روی درآمدن در چیزی . (منتهی الارب ) (آ
انکرالاصواتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ویژگی صدای گوشخراش و ناخوشایند.۲. [مجاز] دارای صدای گوشخراش؛ بدصدا. Δ برگرفته از قرآن کریم: اِنَّ اَنکَرَالاَصواتِ لَصَوتُ الحَمیر (لقمان: ۱۹).