انکاللغتنامه دهخداانکال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نِکل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قیدها و بندهای سخت یا بندهای آتشین . (آنندراج ): اِن لدینا انکالاً و جحیماً. (
انکاللغتنامه دهخداانکال . [ اِ ] (ع مص ) راندن ودور کردن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). دفع کردن . (از اقرب الموارد). || بر نکول انگیختن کسی را. (منتهی الارب )
نَکَالَفرهنگ واژگان قرآنزنجير وقيد وبند - عذاب (از کلمه نِکْل به معناي طناب پابند حيوان و آهن لجام آن است ، چون هر دو مانع آزادي حيوان است ، و جمع آن أنکال است )
نکللغتنامه دهخدانکل . [ ن ِ ] (ع اِ) بند.(ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (دهار). بند که بر پای نهند. (مهذب الاسماء). قید شدید، از هر جنس که باشد. (از متن اللغة) (از المنجد). بند
درفشیدنلغتنامه دهخدادرفشیدن . [ دِ رَ دَ ] (مص ) درخشیدن که تابان و منور بودن باشد. (از برهان ). نیک روشن و تابان نمودن و گشتن . (شرفنامه ٔ منیری ). تابان و منور بودن . پرتو افکندن