انکادلغتنامه دهخداانکاد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَکد و نَکَد و نَکِد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مفردات کلمه شود.
آنکادرواژهنامه آزادآنکادر کردن (گاهی به غلط آنکارد کردن گویند) در اصطلاح برای مرتب کردن تخت سربازی و مرتب و منظم کردن ریش صورت به کار می رود، خصوصا با تیغ خط انداختن زیر و روی ریش
أَنکَاثاًفرهنگ واژگان قرآناز هم باز شده ها (کلمه نکث به معناي نقض است ، و نقض که مقابلش واژه ابرام است ، به معناي افساد چيزي است که محکم شده از قبيل طناب يا فتيله و امثال آن و هر چيزي ک
آنکادرواژهنامه آزادآنکادر کردن (گاهی به غلط آنکارد کردن گویند) در اصطلاح برای مرتب کردن تخت سربازی و مرتب و منظم کردن ریش صورت به کار می رود، خصوصا با تیغ خط انداختن زیر و روی ریش
نکدلغتنامه دهخدانکد. [ ن َ ک ِ ] (ع ص ) رجل نکد؛ مرد بدفال دشوارخوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شوم . (دهار). ناکس . (از مهذب الاسماء). شوم سختگیر قلیل الخیر. (از اقرب الم