انهیارلغتنامه دهخداانهیار. [ اِ ] (ع مص ) فرودریدن بنا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فروریخته شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ).ریهیده شدن . (تاج المصادر بیهقی
انتیارلغتنامه دهخداانتیار. [ اِ ] (ع مص ) نوره مالیدن . (از اقرب الموارد). نوره بکار داشتن یعنی آهک . (مجمل اللغة). آهه (آهک ) بکار داشتن . (تاج المصادر بیهقی ). انتوار. (ناظم الا
انصیارلغتنامه دهخداانصیار. [ اِ ] (ع مص ) کژ گردیدن و شکسته شدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کج گردیدن و شکسته و ویران شدن . (از اقرب الموارد).
انطیارلغتنامه دهخداانطیار. [ اِ ] (ع مص ) شکافته شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انشقاق . (از اقرب الموارد).
ریهیدنلغتنامه دهخداریهیدن . [ دَ ] (مص ) افتادن و ساقط شدن . (ناظم الاطباء). افتادن . (شرفنامه ٔ منیری ) (از برهان ): تهویر؛ بریهیدن چیزی . انهیار؛ ریهیده شدن . انقیاض ؛ ریهیده شد
رهیدهلغتنامه دهخدارهیده . [ رَ دَ / دِ ] (ن مف / نف )نجات یافته . خلاص شده . (فرهنگ فارسی معین ). فائز. مستخلص . (یادداشت مؤلف ). منجو. (منتهی الارب ): انهیار؛ رهیده شدن . انقیا
ریهیدهلغتنامه دهخداریهیده .[ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) افتاده و ساقطشده . (ناظم الاطباء). افتاده . (برهان ) (انجمن آرا) (از آنندراج ).- ریهیده شدن ؛ ریخته شدن . (یادداشت مؤلف ). ته
دریدنلغتنامه دهخدادریدن . [ دَ دَ ] (مص ) لازم و متعدی هر دو آید، و بیش از همین یک مصدر برای فعل آن نیامده است ؛ لازم چون : جامه بدرید، دلو بدرید یعنی دریده و پاره شد، متعدی چون