انموذجلغتنامه دهخداانموذج . [ اُ ذَ ](معرب ، اِ) نمونه و نمودار. (آنندراج ). نمونه . (منتهی الارب ). نمودار. (بحر الجواهر). در فارسی گاهی مجازاًاندک مستعمل میشود. باید دانست که صا
انمودجلغتنامه دهخداانمودج . [ اُ دَ ] (معرب ، اِ) انموذج . معرب نمونه و به معنی آن . (ناظم الاطباء). رجوع به انموذج شود.
مختصرفرهنگ مترادف و متضاد۱. انموذج، زبده، گزیده ۲. خلاصه، مجمل، ملخص، موجز، نامشروح ≠ مفصل، مطول ۳. فشرده، کوتاه ۴. حقیر، کوچک ۵. ناچیز، کماهمیت ۶. سردستی ۷. کم، اندک ≠ زیاد، بسیار
انمودجلغتنامه دهخداانمودج . [ اُ دَ ] (معرب ، اِ) انموذج . معرب نمونه و به معنی آن . (ناظم الاطباء). رجوع به انموذج شود.
نگرلغتنامه دهخدانگر. [ ن ِ گ َ ] (اِ) نمونه . انموذج . (فرهنگ فارسی معین ) : گردون نگری ز عمر فرسوده ٔ ماست جیحون اثری ز اشک پالوده ٔ ماست .(منسوب به خیام از فرهنگ فارسی معین )
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) میتنی مکنی به ابونجاح . یکی از فضلا و ادباء عصر خویش . او راست : منظومه ای در شرح انموذج اللبیب فی خصائص الحبیب ِ سیوطی . رجوع به کشف ال