انماطلغتنامه دهخداانماط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَمَط. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قسمها. نوعها. شکلها. طرزها. گونه ها. روش ها. || ابره ، هر فرش که باشد و نوعی از گستردنی نگارین .
انماطیلغتنامه دهخداانماطی . [ اَ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به نمط. (منتهی الارب ). منسوب است به انماط که به معنی خرید و فروش فرش است . (الانساب سمعانی ).
اسماطلغتنامه دهخدااسماط. [ اَ ] (ع ص ) ناقة اسماط؛ شتر ماده ٔ بی داغ . || نعل اسماط؛ نعل یک لخت . (منتهی الارب ). کفش های یک لوچرم . یکتا. (مهذب الاسماء). کفش های یک لخت و یک لای
ارماطلغتنامه دهخداارماط. [ اَ ] (اِ) بلغت اهل یمن درخت کادی راگویند و آن درختی است مانند درخت خرما و کادی گل آن درخت است در نهایت خوشبوئی و آن در ملک دکن بسیار است . (برهان ). کا
انماطیلغتنامه دهخداانماطی . [ اَ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به نمط. (منتهی الارب ). منسوب است به انماط که به معنی خرید و فروش فرش است . (الانساب سمعانی ).
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) هودبن عبداﷲ انماطی . راوی بود. رجوع به تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 442 شود.
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن انماطی حافظ مکنی به ابوالطاهر. وی پدر ابوبکربن ابی الطاهر اسماعیل بن انماطی است . (حسن المحاضرة ج 1 ص 175).
ابوعمرولغتنامه دهخداابوعمرو.[ اَ ع َم ْرْ ] (اِخ ) عثمان بن ابراهیم الانماطی . او ازعصام بن قدامة و از وی ابوبکر الصنعانی روایت کند.
ابوالقاسملغتنامه دهخداابوالقاسم . [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) انماطی . رجوع به عثمان بن سعید بشار احول فقیه شافعی شود.