انمارلغتنامه دهخداانمار. [ اَ ] (ع اِ) خطهای پای گاو دشتی .(آنندراج ) (منتهی الارب ). || ج ِ نَمِر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پلنگان . (غیاث اللغات ).
انمارلغتنامه دهخداانمار. [ اِ ] (ع مص ) آب گوارد (گوارا) و ساده یافتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آب خوشگوار و شیرین یافتن . (آنندراج ). به آب پاکیزه و روشن رسیدن . (ناظم ال
ذات انمارلغتنامه دهخداذات انمار. [ ت ُ اَ ] (اِخ ) در مجمل التواریخ والقصص چ بهار ص 177 آمده است : الأیهم بن جبلة، بیست و هفت سال و دو ماه پادشاه بود و خداوند تدمر و قصر برکة و ذات
عمر انماریلغتنامه دهخداعمر انماری . [ ع ُ م َ رِ اَ ] (اِخ ) ابن سعد صحابی . رجوع به ابوکبشة (عمربن ...) شود.
ذات انمارلغتنامه دهخداذات انمار. [ ت ُ اَ ] (اِخ ) در مجمل التواریخ والقصص چ بهار ص 177 آمده است : الأیهم بن جبلة، بیست و هفت سال و دو ماه پادشاه بود و خداوند تدمر و قصر برکة و ذات
عمر انماریلغتنامه دهخداعمر انماری . [ ع ُ م َ رِ اَ ] (اِخ ) ابن سعد صحابی . رجوع به ابوکبشة (عمربن ...) شود.
خثعملغتنامه دهخداخثعم . [ خ َ ع َ ] (اِخ ) ابن انمار اراش .وی از قبیله کهلان ، از قوم قحطان و از جدهای جاهلی بوده و فرزندانش در سروات یمن و حجاز منزل داشته و بت ایشان نیز بروزگا