انقلابیلغتنامه دهخداانقلابی . [ اِ ق ِ ] (ص نسبی ) منسوب به انقلاب . شورشی . || کسی که طرفدار انقلاب است . || (اِخ ) نام فرقه ای در اول مشروطیت . (یادداشت مؤلف ).
انقلابیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر انقلابی، بنیادی، ریشهای، اساسی تندرو، مکتبی، رادیکال متجدد، نوگرا، مدرن کمالگرا [◄ کمال 646] ویرانگر، مخرب فتنهجو، یاغی، سرکش خشن، شدید
انقلابینلغتنامه دهخداانقلابین . [ اِ ق ِ ب َ ] (ع اِ) (= دو انقلاب ) در نجوم ، دو نقطه ٔ دایرةالبروج که در آنها میل خورشید به منتهی میرسد (یعنی خورشید بمنتهای فاصله ٔ خود از معدل ال
انقلابینsolsticesواژههای مصوب فرهنگستان1. دو نقطۀ انقلاب زمستانی و تابستانی بر روی دایرهالبروج که در بیشترین فاصلۀ زاویهای از استوای آسمان است 2. زمانی که خورشید به این نقاط در آسمان برسد
اعتصاب انقلابیلغتنامه دهخدااعتصاب انقلابی . [ اِ ت ِ ب ِ اِ ق ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اعتصابی است که بوسیله ٔ عموم مردم بمنظور تغییرات اساسی در اصول حکومت یا اصول اجتماعی صورت گیرد. ب
حزب انقلابیلغتنامه دهخداحزب انقلابی . [ ح ِ ب ِ اِ ق ِ ] (ترکیب وصفی ) گروهی از یک طبقه ٔ اقتصادی در یک جامعه که اجرای برنامه ٔ کار خود را بر قیام مسلحانه نهاده باشند. رجوع به انقلابی