انقطاعفرهنگ مترادف و متضاد۱. انفصال، جدایی ۲. بریدگی، پارگی، گسستگی، گسیختگی ۳. انشقاق، قطع ۴. فروکش ≠ اتصال، پیوستگی، وصل
انقطاعلغتنامه دهخداانقطاع . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) فروماندن در راه از قافله . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یقال : انقطع به (مجهولاً). (از ناظم الاطباء). || سپری شدن آب چاه . (منت
انقطاعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد گسیختگی، بریدگی، عدم تداوم، قطع، جدایی دخالت، مداخله، جنگطلبی، مزاحمت، تعدی تداخل، مجاورت، آمیختگی گسل، چاک، شکاف
انقطاعیلغتنامه دهخداانقطاعی . [ اِ ق ِ ] (ص نسبی ) منسوب به انقطاع .- نکاح انقطاعی ؛ متعه . (یادداشت مؤلف ).
اقطاع دهلغتنامه دهخدااقطاع ده . [ اِ دِه ْ ] (نف مرکب ) کسی که زمین را باقطاع به کسی دهد : این ده که حصار بیهشان است اقطاع ده زبون کشان است . نظامی .اقطاع ده سپاه موران اورنگ نشین ب
انقطاعیلغتنامه دهخداانقطاعی . [ اِ ق ِ ] (ص نسبی ) منسوب به انقطاع .- نکاح انقطاعی ؛ متعه . (یادداشت مؤلف ).