عنقرلغتنامه دهخداعنقر. [ ع َ ق َ / ع َ ق ُ ] (ع اِ) بیخ نی ، یا آنچه نخستین بر زمین برآید از آن و تر و تازه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ریشه ٔ قصب و نی ،
عنقرلغتنامه دهخداعنقر. [ ع ُ ق ُ ] (ع اِ) شتر ماده ای است برگزیده و بس خوب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ماده شتر برگزیده و بسیار خوب . (ناظم الاطباء).
انقراضلغتنامه دهخداانقراض . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) رفتن و درگذشتن ، یقال انقرض القوم ؛ اذا درجوا و لم یبق منهم احد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بریده شدن . به آخر
انقراعلغتنامه دهخداانقراع . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) پهلوبه پهلو گشتن و بی قراری کردن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) . خوابیدن در شب و از این پهلو به آن پهلو کردن و نخ
انقراقونلغتنامه دهخداانقراقون . [ اَ ق َ قو ] (اِ) مریحه . خرم . (ابن البیطار، از یادداشت مؤلف ). و رجوع به خرم شود.