انقدلغتنامه دهخداانقد. [اَ ق َ ] (ع ن تف ) نقدتر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).- انقد وجوه ؛ نقدترین پولها. (ناظم الاطباء).
انقدلغتنامه دهخداانقد. [ اَ ق َ ] (ع اِ) خارپشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).- امثال :بات فلان بلیل انقد ؛ بدان جهت گویند که خارپشت همه ٔ شب را نخسبد. (از منتهی ا
انقداحلغتنامه دهخداانقداح . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) آتش زدن . (ناظم الاطباء). آتش بیرون شدن از آتش زنه . (یادداشت مؤلف ).
انقداحلغتنامه دهخداانقداح . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) آتش زدن . (ناظم الاطباء). آتش بیرون شدن از آتش زنه . (یادداشت مؤلف ).
انقدادلغتنامه دهخداانقداد. [ اِ ق ِ ] (ع مص ) بریده شدن و شکافته گردیدن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انشقاق . (ازاقرب الموارد). شکافته شدن . (تاج المصادر بیهقی ).
انقدارلغتنامه دهخداانقدار. [ اِ ق ِ ] (ع مص ) موافق شدن به اندازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به اندازه آمدن . (از اقرب الموارد). به اندازه شدن . (مصادر زوزنی ).
انقداعلغتنامه دهخداانقداع . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) بازایستادن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). استحیاء. (از اقرب الموارد). واایستیدن . (تاج المصادر بیهقی ).