انفکاکلغتنامه دهخداانفکاک . [ اِ ف ِ ] (ع مص ) زایل گردیدن کف پای شخصی از جای خود. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). زایل گردیدن پای از جای خود. (از اقرب الموارد). ا
افکاکلغتنامه دهخداافکاک . [ اِ ] (ع مص ) گشن خواه شدن ماده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || قریب زادن رسیدن شتر ماده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نزدیک زادن رسیدن ش
اندکاکلغتنامه دهخدااندکاک . [ اِ دِ ] (ع مص ) برابر و هموار گردیدن مکان . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). یقال : اندک المکان . (ناظم الاطباء) (منتهی
انسکاکلغتنامه دهخداانسکاک . [ اِ س ِ ] (ع مص ) بهم درشدن . (منتهی الارب ). و رجوع به اقرب الموارد شود.
انفراکلغتنامه دهخداانفراک . [ اِ ف ِ ] (ع مص ) مالیده شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || سست گردیدن دوش و زایل گشتن آن از جای . (منتهی الارب ) (ن
انهکاکلغتنامه دهخداانهکاک . [ اِ هَِ ] (ع مص ) گشاده شدن پیوندهای زن وقت ولادت . || بزمین چسبیدن شتر وقت فروخفتن . || گرفتن و دریافتن شراب کسی را. مست شدن . (منتهی الارب ) (ناظم ا
مُنفَکِّينَفرهنگ واژگان قرآنجدا شده ها (کلمه منفکين از ماده انفکاک است ، که به معناي جدايي دو چيز است که به شدت به هم متصل بودهاند ، و عبارت "لَمْ يَکُنِ ﭐلَّذِينَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ ﭐل
انفصالفرهنگ مترادف و متضاد۱. انفکاک، تجزیه، جدایی، فصل، گسستگی ۲. مفارقت ۳. برکناری، خلع، عزل ۴. انقطاع، گسیختگی ≠ اتصال