انفعالفرهنگ مترادف و متضاد۱. خجالت، خجلت، خفت، شرمساری، شرمندگی ۲. انابت، پشیمانی، لهف، ندامت ۳. استغفار، تاثر ۴. آزرم، شرم
انفعاللغتنامه دهخداانفعال . [ اِ ف ِ ] (ع مص ) شدن کار، یقال : فعلته فانفعل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کرده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || اثر پذیرفتن . || شرمنده شدن . (غیا
انفعالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت نفعال، اثرپذیری، بیحالی، بیحرکتی، عدم تحرک، سکون تنبلی ماند، اینرسی، جمود ناروانی گازهای نادر، بیاثر
انفعالاتلغتنامه دهخداانفعالات . [ اِ ف ِ ] (ع مص ، اِ) ج ِ انفعال . || (اصطلاح فلسفه ٔ قدیم ) کیفیاتی که بوسیله ٔ یکی از حواس حاصل می شود اگر راسخ باشد مانند زردی طلا، انفعالیات و ا
انفعالیلغتنامه دهخداانفعالی . [ اِ ف ِ ] (ع ص نسبی ) منسوب به انفعال : کیفیات انفعالی . جنبش انفعالی . (فرهنگ فارسی معین ). مقابل فعلی . (یادداشت مؤلف ).
انفعالیاتلغتنامه دهخداانفعالیات . [ اِ ف ِ لی یا ] (ع ص ، اِ) ج ِ انفعالیه . || (اصطلاح فلسفه ٔ قدیم ) کیفیات محسوسه ای که راسخ باشد مانند زردی طلا. یاء در انفعالیه برای تأکید و مبا
انفعالاتفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ ع . ] (اِمص .) جِ انفعال . 1 - تأثرات . 2 - نفسانیاتی که اساس آن ها لذت دایم است .
انفعالیفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ ع - فا. ] (ص نسب .) 1 - منسوب به انفعال ، مربوط به انفعال : جنبش انفعالی . 2 - مبتنی بر خواسته های دیگران نه تصمیم گیری و ارادة شخصی .