25 فرهنگ

2010 مدخل


انفصال

'enfesāl

۱. منفصل شدن؛ جدا شدن؛ جدایی؛ گسستگی.
۲. برکنار شدن از کار و شغل.

ناپیوستگی، جدای

۱. انفکاک، تجزیه، جدایی، فصل، گسستگی
۲. مفارقت
۳. برکناری، خلع، عزل
۴. انقطاع، گسیختگی ≠ اتصال

detachment, discontinuity, disunion, separateness, separation, severance