۱. منعکس شدن.
۲. [مجاز] عکسالعمل
۳. پرتو انداختن.
۴. نمودار شدن شکل چیزی در جسم شفاف، مانند آب و آیینه.
۵. تکرار صوت که به واسطۀ برخورد امواج آن با مانع به عمل میآید.
۶. (فیزیک) بازگشتن نور پس از برخورد به یک سطح به محیط اول؛ بازتاب.
بازتاب، بازخورد، پژواک
۱. بازتاب، پژواک، طنین، عکسالعمل
۲. واژگونی
image, reflection, repercussion, mirror