انعزاللغتنامه دهخداانعزال . [ اِ ع ِ ] (ع مص ) گوشه گزیدن و دور شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). دور شدن و بیکسو شدن . (از اقرب الموارد). || آب بیرون ریختن تا زاد ن
انعزالواژهنامه آزادزوال خود به خود صفت نمایندگی در امور عمومی (مانند وزارت) یا خصوصی مانند قیمومت و وکالت و غیره.
اعزاللغتنامه دهخدااعزال . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عُزُل ، مرد بی سلاح . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به عزل شود. || ج ِ اَعزَل ، بمعنی آنکه یکی از استخوان سرینش
انبزاللغتنامه دهخداانبزال . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) شکافته شدن . (از منتهی الارب ). شکافتن . (یادداشت مؤلف ). شکافته شدن طَلْع و جز آن . (از اقرب الموارد).
گوشه گزیدنلغتنامه دهخداگوشه گزیدن . [ ش َ / ش ِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) انعزال . (منتهی الارب ). اعتزال . گوشه گرفتن . گوشه گیری کردن .
کناره گزیدنلغتنامه دهخداکناره گزیدن . [ ک َ / ک ِ رَ / رِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) انعزال . (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). تقتر. اعتناز.تعزل . اعتزال . استعناز.(منتهی الارب ). گوشه گرفتن . دور
منعزللغتنامه دهخدامنعزل . [ م ُ ع َ زِ ] (ع ص ) گوشه گزین و دور. (آنندراج ). گوشه گیرنده و دورشده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به انعزال شود.
انزوالغتنامه دهخداانزوا. [ اِ زِ ] (ع اِمص ) گوشه نشینی و کناره جویی از مردم و خانه نشینی . (ناظم الاطباء). گوشه نشینی و یک سو شدن از خلق . (غیاث اللغات ). گوشه گیری . گوشه گرفتن