انصعادلغتنامه دهخداانصعاد. [ اِ ص ِ ] (ع مص ) بالا برآمدن . اصعاد : از راه طالقان چون سیل در انحدار و زبانه ٔ آتش در انصعاد بر آب چون باد روان شدند. (جهانگشای جوینی ).
اصعادلغتنامه دهخدااصعاد. [ اِ ] (ع مص ) بالا برآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || اصعاد در کوه و بر کوه کسی را؛ بالا بردن وی را. (از قطر المحیط) (اقرب الموارد).
اصعادلغتنامه دهخدااصعاد. [ اِ ] (ع مص ) بالا برآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || اصعاد در کوه و بر کوه کسی را؛ بالا بردن وی را. (از قطر المحیط) (اقرب الموارد).
تُصْعِدُونَفرهنگ واژگان قرآنبه سمت کرانه هاي افق آنقدر دور شديد تا از نظر نهان شديد(مصدر باب افعال اصعاد که فعل مضارع تصعدون از آن گرفته شده ، به معناي رفتن به طرف کرانه افق و از نظرها دور
اصابتلغتنامه دهخدااصابت . [ اِ ب َ ] (ع مص ) اصابة. رسیدن تیر نشانه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصابة تیر شکار را؛ آهنگ کردن و نگذشتن از آن . (از قطر المحیط) (منتهی الارب
منعقدلغتنامه دهخدامنعقد. [ م ُ ع َ ق ِ] (ع ص ) بسته شونده . (غیاث ) (آنندراج ). بسته شده و بسته و بند کرده و گره زده و بسته شده . (ناظم الاطباء).- منعقداللسان ؛ بسته زبان . (ناظ
جریرلغتنامه دهخداجریر. [ ج َ ] (اِخ )ابن عطیةبن خطفی (نام خطفی حذیفه است و خطفی لقب اواست ) بن بدربن سلمةبن عوف بن کلیب بن یربوع بن حنظلةبن مالک بن زیدبن مناةبن تمیم بن مربن ادب