انسیهلغتنامه دهخداانسیه . [ اُ سی ی َ / ی ِ ] (ع ص نسبی ) منسوب به انس که به معنی خو گرفتن و الفت نمودن است .(از غیاث اللغات ). مقابل وحشیه . (یادداشت مؤلف ).- حمر انسیه ؛ خرها
انسیهفرهنگ نامها(تلفظ: ensiyye) (عربی)(اِنس=انسان،بشر+ ایه (پسوند نسبت)) ، مربوط به انس ، منسوب به انس ، انسانی ، آدمی .
احسیةلغتنامه دهخدااحسیة. [ اَ ی َ ] (اِخ ) موضعی است به یمن که در حدیث رِدّه ذکر آن آمده است . (معجم البلدان ).
یعقوبلغتنامه دهخدایعقوب . [ ی َ ] (اِخ ) ابن عثمان چرخی نقشبندی . او راست : 1 - تفسیر فاتحةالکتاب به فارسی و مختصر. 2 - رسالة الانسیة به فارسی در کلمات بهاءالدین نقشبند. (یادداشت
انسیتلغتنامه دهخداانسیت . [ اُ سی ی َ ] (از ع ، اِ) الفت و مؤانست . (ناظم الاطباء). و رجوع به انسیه شود.
حورانهواژهنامه آزادحورا+پسوند صفت ساز {نه} _ بسیار زیبا، فریبا، دختر بهشتی _ فرشته ی روی زمین و هم به معنی زنی بسیار سپیدپوست با چشم و ابروان مشکی رنگ_ حورا:یکی از القاب حضرت فاطم
انسلغتنامه دهخداانس . [ اِ ] (ع اِ)مردم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بشر غیر جن و فرشته . (از اقرب الموارد). واحد آن اِنسی ّ و اَنَسی است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموا
مدبراتلغتنامه دهخدامدبرات . [ م ُ دَب ْ ب ِ ] (ع ص ، اِ) تدبیرکنندگان . چاره گران . ج ِ مدبرة. رجوع به مدبر و مدبرة شود. || فرشتگان و قوا. (از ناظم الاطباء). فرشتگانی که از آسمان