انسیلغتنامه دهخداانسی . [ اُ ] (اِخ ) عبدالرحمن خان بن بختیارخان دهلوی . صوفی و شاعر بود و در 1025 هَ . ق . درگذشت . از اوست :گر دل ز غم دوست سلامت بودی آماجگه تیر ملامت بودی گو
انسیلغتنامه دهخداانسی . [ اَ سا ] (ع اِ) دردگین نسا. (منتهی الارب ). دردگین رگ نسا. (ناظم الاطباء). مبتلا به نقرس . (یادداشت مؤلف ). || رگی است در ساق سفلی . (منتهی الارب ) (از
انسیلغتنامه دهخداانسی . [ اِ ] (ع ص نسبی ، اِ) ضد وحشی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : نه وحشی دیدم آنجا و نه انسی نه راکب دیدم آنجا و نه راجل . منوچهری .که عمری شد که همجنسی
انسیلغتنامه دهخداانسی . [ اِ / اَ ن َ ] (ع اِ) واحد انس . (از اقرب الموارد).واحد انس یعنی یک نفر آدم از مردم . (ناظم الاطباء). آدمی . (آنندراج ) (مؤید الفضلاء) (ترجمان القرآن ج
انسیلغتنامه دهخداانسی . [ اُ ] (اِخ ) اسماعیل بیگ شاملو. شاعر بود.بهند رفت و به حضور شاهجهان رسید و در سال 1026 هَ . ق . کشته شد . از اوست :آنرا که عقل بیش غم روزگار بیش دیوانه
عنسیلغتنامه دهخداعنسی . [ ع َ ] (اِخ ) اسودبن کعب عنسی . لقبش ذوالحمار و کذاب است . وی کسی بود که در عهد پیغمبر (ص ) در یمن ادعای پیغامبری کرد. رجوع به اسود (ابن کعب ...) شود.
عنسیلغتنامه دهخداعنسی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب است به عنس بن مالک بن اُدَد. و آن حیی است از مذحج . (از اللباب فی تهذیب الانساب ). رجوع به عنس (ابن مالک ...) شود.
انسیاءلغتنامه دهخداانسیاء. [ اِ ] (ع مص ) فراهم آمدن شیر در اطراف پستان . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). روان و جاری شدن شیر بدون دوشیدن . (از اقرب الموارد).
انسیابلغتنامه دهخداانسیاب . [ اِ ] (ع مص ) بشتاب رفتن مار و آنچه بدان ماند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تند رفتن . رفتن مار و تدافع نمودن در رفتن . (از اقرب الموارد)
انسیاحلغتنامه دهخداانسیاح . [ اِ ] (ع مص ) فراخ و گشاده شدن دل . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). یقال : انساح باله . (ناظم الاطباء). فراخ شدن . (تاج
انسیاعلغتنامه دهخداانسیاع . [ اِ ] (ع مص ) رفتن آب به هر سوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). روان شدن و پراکنده شدن آب و سراب بر روی زمین . (از اقرب الموارد).