انزجاردیکشنری فارسی به انگلیسیabhorrence, allergy, antipathy, disgust, execration, hate, loathing, odium, repugnance
انزجارلغتنامه دهخداانزجار. [ اِ زِ ] (ع مص ) بازایستادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). منع شدن ونهی شدن . (از اقرب الموارد). بازده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). وازده ش
انزجارفرهنگ انتشارات معین(اِ ز ِ ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) دوری کردن ، رمیدن . 2 - بیزار بودن ، 3 - (اِمص .) رمیدگی ، نفرت .