اندیشیدهلغتنامه دهخدااندیشیده . [ اَ دَ / دِ ] (ن مف یا قید) آنچه درباره ٔ آن فکر و اندیشه و تأمل ودقت کرده باشند : پادشاهان سخن اندیشیده گویند. (از اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ).
مَّکَرْتُمُوهُفرهنگ واژگان قرآنآن نیرنگ را اندیشیده اید- آن حیله را به کار بردید - نقشه اش را کشیدید(کلمه مکر به معناي آن است که با حيله شخصي را از هدفي که دارد منصرف کني ،وبه دو قسم است ، يک
سگالیدهلغتنامه دهخداسگالیده . [ س ِ دَ / دِ ] (ن مف ) اندیشیده . تصورشده . فکر شده : شبیخون سگالیده و ساخته سنان را به ابر اندر افراخته . فردوسی .خرد را بر آن رای بر شاه کن مرازآن
مفکرلغتنامه دهخدامفکر. [ م ُ ف َک ْ ک َ ] (ع ص ) اندیشیده شده . آنچه موضوع اندیشه واقعشود. چیزی که درباره ٔ آن اندیشیده شود : ز اندیشه غمی گشت مرا جان به تفکرپرسنده شد این نفس م
مقتدلغتنامه دهخدامقتد. [ م ُ ت َدد ] (ع ص ) کار نیکو اندیشیده و جدا و ممتاز کرده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اقتداد شود.