اندفاعفرهنگ انتشارات معین(اِ دِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - دور شدن ، برکنار شدن . 2 - بازداشته شدن ، برکنار شدن . 3 - در ایستادن ، درآمدن .
اندفاعدیکشنری عربی به فارسیني بوريا , بوريا , انواع گياهان خانواده سمار , يک پر کاه , جزءي , حمله , يورش , حرکت شديد , ازدحام مردم , جوي , جويبار , هجوم بردن , برسر چيزي پريدن , کاري را ب
انتفاعفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهرهبردن، سودبردن، نفعبردن ۲. بهرهگیری، بهرهوری ۳. سود، فایده، نفع ≠ اضرار
انتفاع بردنلغتنامه دهخداانتفاع بردن . [ اِ ت ِ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) سود بردن : میگویم از زبان تو حرف وفا بدل از هیچ میبرم سوی دیوانه انتفاع .واله هروی (ازآنندراج ).
انتفاع گرفتنلغتنامه دهخداانتفاع گرفتن . [ اِ ت ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) سود گرفتن . بهره بردن : ملک تا اتباع خویش را نشناسد... از خدمت ایشان انتفاع نتواند گرفت . (کلیله و دمنه ).