اندازه گیرندهلغتنامه دهخدااندازه گیرنده . [ اَ زَ / زِ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب ) آنکه اندازه می گیرد. اندازه گیر. مهندس . مهندز؛ اندازه گیرنده در کاریز و بنا و زمین . (منتهی الارب ).
اندازهدیکشنری فارسی به انگلیسیamount, dimension, fit, fitted, footage, gauge, mass , measure, measurement, quantity, quantum, scale, size, sized _, volume, worth, proportions
اندازهفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیمانه، تعداد، حد، شمار، کیل، معیار، مقدار، مقیاس، میزان، وزن ۲. پایگاه، پایه، قدر، مرتبه، مکانت، منزلت ۳. قطع ۴. معادل
اندازهلغتنامه دهخدااندازه . [ اَ زَ / زِ ] (اِ) مقیاس و مقدار هر چیزی . (انجمن آرا) (از آنندراج ). مقیاس و مقدار و قدر . (از ناظم الاطباء). مبلغ. مقدار. (مهذب الاسماء). مقدار و مق
اندازهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد دازه، ابعاد، اشل، قیاس، مقیاس، قُطر، جثه حد، قدر، مقدار، میزان، کمیت، درشتی▼، پایه، عیار، مایه، معیار پیمانه طول، عرض، ارتفاع، بلندی، عمق مساحت، حجم
یاقوت سنجلغتنامه دهخدایاقوت سنج . [ س َ ] (نف مرکب ) اندازه گیرنده و سنجنده ٔ یاقوت : همان گوهری جام یاقوت سنج کلیدی است بر قفل بسیار گنج .نظامی .
بالاپیمالغتنامه دهخدابالاپیما. [ پ َ / پ ِ ] (نف مرکب ) اندازه گیرنده ٔ بالا. اندازه گیر بالا و قد آدمی . قدسنج . بالاسنج . که بالا پیماید. که اندازه ٔ قد گیرد. || (اِ مرکب ) آلتی ب
بالاسنجلغتنامه دهخدابالاسنج . [ س َ ] (نف مرکب )که اندازه ٔ بالا گیرد. سنجنده ٔ قامت . اندازه گیرنده ٔ قد. || (اِ مرکب ) قدسنج . قامت سنج . آلت و وسیله ای که بدان اندازه ٔ قامت اشخ
مال سنجلغتنامه دهخدامال سنج . [ س َ ] (نف مرکب ) آنکه تفتیش از گنج می کند. (ناظم الاطباء). سنجنده و اندازه گیرنده ٔ کالا و متاع : به هشیاری طالع مال سنج بجز ماریه کس نشد مار گنج .
ره پیمالغتنامه دهخداره پیما. [ رَه ْ پ َ / پ ِ ] (نف مرکب ) راه پیمای . راهرو. رونده ٔ طریق . || مسافر و سیاح . (ناظم الاطباء). || اندازه گیرنده ٔ راه . (ناظم الاطباء). رجوع به راه