اندازهدیکشنری فارسی به انگلیسیamount, dimension, fit, fitted, footage, gauge, mass , measure, measurement, quantity, quantum, scale, size, sized _, volume, worth, proportions
اندازهفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیمانه، تعداد، حد، شمار، کیل، معیار، مقدار، مقیاس، میزان، وزن ۲. پایگاه، پایه، قدر، مرتبه، مکانت، منزلت ۳. قطع ۴. معادل