انداختنیلغتنامه دهخداانداختنی . [ اَ ت َ ] (ص لیاقت ) نابکار. آخال . آشغال . سقط. خراش . افکندنی . (یادداشت مؤلف ). || کواکب منقضه . (از فهرست لغات و اصطلاحات التفهیم ص قلب ).
مردیلغتنامه دهخدامردی . [ م ِ دا ] (ع اِ) سنگ انداختنی . (منتهی الارب ) (متن اللغة). مرداة. (متن اللغة). مانند سنگی که از منجنیق می اندازند. (ناظم الاطباء). || سنگی که بدان صخره
افکندنیلغتنامه دهخداافکندنی . [ اَ ک َ دَ ] (ص لیاقت ، اِ) قابل انداختن . انداختنی . ساقطکردنی . بریدنی . (یادداشت مؤلف ). هر چیز که سزاوار و لایق دور انداختن باشد. (ناظم الاطباء)
خش و خاشلغتنامه دهخداخش و خاش . [ خ َ ش ُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) ریز و پیز. خش و خاشاک . قماش ریزه . هر چیز که افکندنی و دور انداختنی بود. (برهان قاطع).
مرداةلغتنامه دهخدامرداة. [ م ِ ] (ع اِ) چادر. (منتهی الارب ). ملحفه . (اقرب الموارد). || سنگ انداختنی . (منتهی الارب ). مِردی . سنگ پرتاب کردنی . الحجر ترمی به . (از متن اللغة).