انحاللغتنامه دهخداانحال . [ اِ ] (ع مص ) مال دادن . || خاص کردن از مال چیزی جهت کسی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چیزی از مال جهت کسی مخصوص گردانیدن . (از اقرب الموارد). ||
انهاللغتنامه دهخداانهال . [ اِ ] (ع مص ) نخست آب خورانیدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). نخست بر آب آوردن شتران را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). شربت اول دادن . (ا
أحالَ قَضية إلي لَجنَة التَّحْقيقِدیکشنری عربی به فارسی… را (جهت بررسي) به کميسيون ارجاع داد (واگذار کرد) , مسأله…کميسيون تحقيق ارجاع داد
إحالة إلي جهة الإختصاصِدیکشنری عربی به فارسیارجاع به مقام … , ارجاع به مسئول ذيربط , ارجاع به مرجع (مقام) ذي صلاح
یارق تیمورلغتنامه دهخدایارق تیمور. [ رُ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) از امرای امیر تیمور گورکان است . خواندمیر ذیل وقایعی که در دوران امیر تیمور رخ داده آرد، در آنحال حضرت صاحبقران یارق تیمور و
ابوعلیلغتنامه دهخداابوعلی . [ اَ ع َ ] (اِخ ) شبویه مروزی . محمدبن محمدبن عمر یکی از شیوخ طریقت صوفیه باواخر مائه ٔ چهارم و اوائل پنجم . معاصر ابوسعید ابوالخیر. مولد و منشاء او مر
ابونعیملغتنامه دهخداابونعیم . [ اَ ؟ ] (اِخ ) ندیم . ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود آرد: و چنان افتاد از قضا که بونعیم ندیم مگر بحدیث این ترک (نوشتکین ) دل بباد داده بود در مجلس شراب
انحافلغتنامه دهخداانحاف . [ اِ ] (ع مص ) لاغر و نزار گردانیدن ، یقال : انحفه الهم اذا انحله . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نحیف گردانیدن . (از اقرب الموارد). نزار کردن . (تاج ا
حکرةلغتنامه دهخداحکرة. [ ح َ رَ ] (ع اِ) ارزاق و هر مایحتاج عامه را که بقصد گران شدن و غلا خریده انبار کردن . در شرع آنگاه که موضوع احتکار محتاج الیه شود، حکره جائز نباشد و باید