انجزارلغتنامه دهخداانجزار. [ اِ ج ِ ] (ع مص ) برگردیدن آب دریا و آداک پیدا شدن در دریا. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
انجارلغتنامه دهخداانجار. [ اَ ] (اِخ ) نام ملکی است معروف و سکونت گاه خسرو و شیرین بود. (از آنندراج ). نام ولایتی است که خسرو پرویز باشیرین در شهر آن در زمستان و در ییلاق آن در ت
انجارلغتنامه دهخداانجار. [ اَ ] (اِخ ) دهی است از بخش هوراند شهرستان اهر با 477 تن سکنه و آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، سردرختی و توت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
انجارلغتنامه دهخداانجار. [ اِ ] (ع اِ) بام خانه . همچو اِجّار. (منتهی الارب ). بام خانه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سطح (بام ) و آن لغتی است در اجار. (از اقرب الموارد). ج ، اناج
کرتشلغتنامه دهخداکرتش . [ ک َ ت َ ] (اِ) انگنار. انجنار. (یادداشت مؤلف ). انگینار. کنگر فرنگی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به همین کلمات شود.
انگنارلغتنامه دهخداانگنار. [ اَ گ َ ] (اِ) کنگر فرنگی . (فرهنگ فارسی معین ). انجنار. حرتشی . (یادداشت مؤلف ) . رجوع به کنگر شود.