انجماددیکشنری عربی به فارسیيخ بستن , منجمد شدن , بي اندازه سردکردن , فلج کردن , فلج شدن , ثابت کردن , غيرقابل حرکت ساختن , يخ زدگي , افسردگي
انجماد جهتدارdirectional solidificationواژههای مصوب فرهنگستانانجمادی که در آن رشد دانهای بهصورت واپایششده و از یک سمت به سمت دیگر جهت یافته باشد
انجماد حجمیcellular solidificationواژههای مصوب فرهنگستانانجمادی که در آن اتمهای مایع بر سطوح جامد در سه بعد رشد کنند