انجمادلغتنامه دهخداانجماد. [ اِ ج ِ ] (ع مص ) افسرده و بسته شدن . (آنندراج ). بستن . افسردن . بسته شدن . جامد گردیدن . (از فرهنگ فارسی معین ). یخ بستن . (یادداشت مؤلف ) . || (اِم
انجمادفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جامد شدن؛ افسرده و بسته شدن؛ یخ بستن.۲. (فیزیک) تغییر حالت از مایع به جامد در اثر سرما و نقصان حرارت یا تٲثیرات دیگر. Δ تمام اجسام در حالت انجماد حجمشا
انجماد جهتدارdirectional solidificationواژههای مصوب فرهنگستانانجمادی که در آن رشد دانهای بهصورت واپایششده و از یک سمت به سمت دیگر جهت یافته باشد
انجماد حجمیcellular solidificationواژههای مصوب فرهنگستانانجمادی که در آن اتمهای مایع بر سطوح جامد در سه بعد رشد کنند