انجسلغتنامه دهخداانجس .[ اَ ج َ ] (ع ن تف ) پلیدتر. ناپاک تر. (ناظم الاطباء).به معنی پلیدتر اسم تفضیل از نجس . (غیاث اللغات ).
انجسالغتنامه دهخداانجسا. [ اَ ج ِ ] (مأخوذ از یونانی ، اِ) ابوخلسا است که نوعی از سرخ مرد باشد و آنرا بعربی شجرةالدم گویند. خون شکم را ببندد. (برهان قاطع) (از هفت قلزم ) (از آنن
انجسکیدنلغتنامه دهخداانجسکیدن . [ اَ ج َ دَ ] (مص ) بازگشتن و مراجعت کردن . (ناظم الاطباء). || بازداشتن و منع کردن . (ناظم الاطباء).
انجسالغتنامه دهخداانجسا. [ اَ ج ِ ] (مأخوذ از یونانی ، اِ) ابوخلسا است که نوعی از سرخ مرد باشد و آنرا بعربی شجرةالدم گویند. خون شکم را ببندد. (برهان قاطع) (از هفت قلزم ) (از آنن
انجسکیدنلغتنامه دهخداانجسکیدن . [ اَ ج َ دَ ] (مص ) بازگشتن و مراجعت کردن . (ناظم الاطباء). || بازداشتن و منع کردن . (ناظم الاطباء).
انجوسالغتنامه دهخداانجوسا. [ اَ ] (اِ) به معنی انجسا است که نوعی از سرخ مرد باشد و بعربی شجرةالدم خوانند، خون را ببندد. (برهان قاطع) (از هفت قلزم ). ابوخلسا. (ناظم الاطباء) .
انجشالغتنامه دهخداانجشا. [ اَ ج ُ ] (اِ) شنجار. (یادداشت مؤلف ). ظاهراً محرف انجسا است . و رجوع به انجسا و شنجار شود
انجاسلغتنامه دهخداانجاس . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَجس و نِجس ونَجَس و نَجِس و نَجُس . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پلیدیها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || پلیدیها و نجسها. (ناظ