انجختلغتنامه دهخداانجخت . [ اَ ج ُ] (اِ) خواهش و میل و توقع. (از ناظم الاطباء). برجست . (از شعوری ج 1 ورق 100 ب ). و رجوع به انچخت شود.
انجختنلغتنامه دهخداانجختن . [ اَ ج ُ ت َ ] (مص ) برجستن . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). || طمع داشتن . (آنندراج ). خواهش کردن و توقع کردن . || چین دار بو
انجختنلغتنامه دهخداانجختن . [ اَ ج ُ ت َ ] (مص ) برجستن . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). || طمع داشتن . (آنندراج ). خواهش کردن و توقع کردن . || چین دار بو
انجوختنلغتنامه دهخداانجوختن . [ اَ ت َ ] (مص ) برهم کشیدن و ترنجیدن روی و اندام . || اندوختن . || ورزیدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به انجختن و انجوخیدن و انجوغیدن و انجوخ شود.
انجوخیدنلغتنامه دهخداانجوخیدن . [ اَ دَ] (مص ) برهم کشیدن پوست روی و اندام . (برهان قاطع) (از آنندراج ). برهم کشیده شدن پوست و اندام و روی . (هفت قلزم ). درهم کشیده شدن پوست روی و ب
غرابتلغتنامه دهخداغرابت . [ غ َ ب َ ] (ع مص ) غَرابة. غامض و خفی بودن : غرب الکلام غرابة؛ غمض و خفی .- غرابت کلمه ؛ غموض آن . (اقرب الموارد).- || وحشی بودن کلمه و ناروشن بودن مع