انجاسلغتنامه دهخداانجاس . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَجس و نِجس ونَجَس و نَجِس و نَجُس . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پلیدیها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || پلیدیها و نجسها. (ناظ
انجاسلغتنامه دهخداانجاس . [ اِ ] (ع اِ) انجاص . (از دزی ج 1 ص 40). انجاص ؛ آلو. (از مهذب الاسماء). رجوع به انجاص شود.
انجاسلغتنامه دهخداانجاس . [ اِ ] (ع مص ) پلید ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پلید کردن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). نجس کردن . (از اقرب الموارد).
انجاثلغتنامه دهخداانجاث . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نُجُث و نُجث . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). رجوع به مفردات کلمه شود.
انجاصلغتنامه دهخداانجاص . [ اِ ] (ع اِ) اجاص و آلو. (ناظم الاطباء). آلو. (مهذب الاسماء). || گلابی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به اجاص شود.
افراغیطلغتنامه دهخداافراغیط. [ ] (اِخ ) نام محلی است و از آنجاست اقرن افراغیطی بسبب یونانی و میلن افراغیطی طبیب یونانی . (از الفهرست ابن الندیم ).
خوغندلغتنامه دهخداخوغند. [ غ َ ] (اِخ ) از شهرهای فرغانه و دارالملک آنجاست . (فهرست ابن الندیم ). رجوع به خوقند شود.
کونجانلغتنامه دهخداکونجان .[ ] (اِخ ) دیهی است ازولایت اعلم همدان و فخرالدین ابراهیم بن بزرجمهر عراقی شاعر از آنجاست . (از تاریخ گزیده چ اروپا ص 822).
گوردانلغتنامه دهخداگوردان . (اِ مرکب ) جایی که گور و قبر در آنجاست : یکی گوردانی است بر راه روکه گوری فزون نیست هر گاه نو .اسدی (گرشاسب نامه ص 437).