انتقال دادههاdata transmissionواژههای مصوب فرهنگستانجابهجایی دادهها در میان رایانهها یا در سطح یک شبکۀ مخابراتی
انتقالدیکشنری فارسی به انگلیسیdevolution, gradation, negotiation, relocation, removal, switch, transfer, transference, transition, transmission
انتقاللغتنامه دهخداانتقال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) از جایی بجایی شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مجمل اللغه ) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). از جایی بجایی بگشتن . (از اقرب
انتقالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت انتقال، حمل، حرکت، انتقال اسبابکشی، اثاثکشی، نقلمکان عبور و مرور، گذر اعزام، ارسال▼ اخراج تحرکات، انتقالات، انتقال نیرو تحویل، انتقالملک
انتقالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام جابهجا کردن، منتقلکردن، حمل (انتقال)، نقل، تغییر محل، نقل مکان▲ حملونقل، باربری، ترابری عبورومرور، گذر اعزام، ارسال مخابره اخراج بستهبندی، با
دروندادinput 1واژههای مصوب فرهنگستانانتقال دادهها به حافظۀ سامانۀ رایانهای برای پردازش یا دستیابی بعدی
میانگیرbuffer 4واژههای مصوب فرهنگستانحافظهای برای ذخیرهسازی موقت دادهها که برای انتقال دادهها از دستگاهی به دستگاه دیگر یا از بخشی از رایانه به بخش دیگر آن به کار میرود
درگاهی همهگذرUSB portواژههای مصوب فرهنگستاندرگاهی در افزاره یا رایانه که از استاندارد همهگذر برای انتقال دادهها استفاده میکند