انتقالپذیری اَبرcloud portabilityواژههای مصوب فرهنگستانقابلیت انتقال اطلاعات از یک محیط رایانش اَبری به محیط رایانش اَبری دیگر
انتقالپذیرportable 1واژههای مصوب فرهنگستانویژگی نرمافزاری که بهراحتی قابل جابهجایی از روی یک سختافزار به سختافزار دیگر است
انتقالپذیریportability, porting, transferabilityواژههای مصوب فرهنگستانقابلیت یک برنامۀ رایانهای که اجرای آن را بر روی دو یا چند رایانۀ ناهمسان، با مشخصات متفاوت، ممکن میسازد و نتایجی همسان به دست میدهد
رأی انتقالپذیرsingle transferable vote, STV, transferable vote, choice votingواژههای مصوب فرهنگستاننوعی رأی ترجیحی که در آن آرای مازاد به حساب نامزدهایی ریخته میشود که رأی آنها به حد نصاب نرسیده باشد
دسترسی بیسیم انتقالپذیرportable accessواژههای مصوب فرهنگستاننوعی دسترسی که در آن افزارة ارتباطی در داخل شبکة عملیاتی باقی میماند و میتواند با سرعتی برابر با سرعت پیادهروی در محدودهای مشخص حرکت کند
دانش مدونcodified knowledgeواژههای مصوب فرهنگستاندانشی که در زبان رسمی و نظاممند دانشگاهی انتقالپذیر است، اما هنوز آنچنانکه باید جنبۀ کاربردی پیدا نکرده است
منتقل(شده)فرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی نتقل(شده)، واگذاری(شده)، تحویلی، فروشرفته، فروختهشده، واگذارده استیجاری، قابلبرگشت، انتقالپذیر، اجارهای، اجاری، مرهون، قرضشده
میل 1affinity 1واژههای مصوب فرهنگستانمقیاسی که براساس آن میزان اتصالپذیری دارو به گیرنده تعیین میشود
منقولفرهنگ مترادف و متضاد۱. جابهجاکردنی، انتقالپذیر، قابلحمل ≠ غیرمنقول ۲. بازگو، روایت، نقل ۳. نقلشده، روایتشده، مروی ۴. نقلی ≠ عقلی، معقول
آستر بازدارندهinhibitive primerواژههای مصوب فرهنگستانرنگهای آستری فلزی که به دلیل وجود رنگدانههای بازدارندۀ معدنی و بهندرت آلی در آنها با انحلالپذیری خود یا با انحلالپذیری محصولات ناشی از واکنش با حامل (vehi