انتفالغتنامه دهخداانتفا. [اِ ت ِ ] (از ع ، اِمص ) نیستی و ناپدیدی . (ناظم الاطباء). نیستی . نابودی . (فرهنگ فارسی معین ). || نفی شدگی . || دورکردگی . (ناظم الاطباء).
انطفالغتنامه دهخداانطفا. [ اِ طِ] (ع مص ) فرومردن ِ آتش چراغ . (غیاث اللغات ). خاموش شدگی . فرونشستگی . (ناظم الاطباء). خاموشی : جان ناری یافت از وی انطفامرد، پوشید از قبای او قب
انتفاعفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهرهبردن، سودبردن، نفعبردن ۲. بهرهگیری، بهرهوری ۳. سود، فایده، نفع ≠ اضرار
انتفاللغتنامه دهخداانتفال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) جُستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). طلب کردن . (از اقرب الموارد). || بیزار شدن از چیزی و دور گردیدن . (منتهی الارب ) (
انتفاللغتنامه دهخداانتفال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) جُستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). طلب کردن . (از اقرب الموارد). || بیزار شدن از چیزی و دور گردیدن . (منتهی الارب ) (
انتفاحلغتنامه دهخداانتفاح . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) معترض گردیدن بکسی و پیش آمدن او را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حایل شدن به کسی و منعکردن او را. (از اقرب الموارد). || برگردید