انتعاشلغتنامه دهخداانتعاش . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دروا شدن افتاده از لغزش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).یقال انتعش العاثر؛ انتهض من عثرته . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). برخ
انتعاشفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) برخاستن ، بلند شدن . 2 - نیکو حال شدن . 3 - با نشاط شدن . 4 - (اِمص .) بهبود. 5 - لذت بردن ج . انتعاشات .
انتئاشلغتنامه دهخداانتئاش . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شتابانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بشتاب واداشتن . اعجال . (از اقرب الموارد). || سپس ماندن . (منتهی الارب ) (ناظم
انتعاش یافتنلغتنامه دهخداانتعاش یافتن . [ اِ ت ِ ت َ ] (مص مرکب ) بهبود یافتن . نیکو شدن : چهارپایان انتعاش یافتند. (جهانگشای جوینی ).
انتعاش گرفتنلغتنامه دهخداانتعاش گرفتن . [ اِ ت ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) بهبود یافتن . نیکو شدن : آثار معدلتی که خلایق بتازگی بواسطه ٔ آن چون طفلان کلاً و اشجار بخاصیت گریه ٔ ابر بهارخن
انتعاش پذیرفتنلغتنامه دهخداانتعاش پذیرفتن .[ اِ ت ِ پ َ رُ ت َ ] (مص مرکب ) بهبود یافتن : بانواع بِرّ و شفقت او انتعاش پذیرفتی . (جهانگشای جوینی ).
انتعاش کردنلغتنامه دهخداانتعاش کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عیش کردن . خوشی کردن : می پرست من می و پیمانه نگذارد ز دست انتعاشی هر دم از روی دل ما میکند. اسیر (از بهار عجم ).بخوا
ارتعاشدیکشنری فارسی به انگلیسیflutter, jar, pulsation, quaver, quiver, shiver, shudder, thrill, tremble, tremor, tremulousness, vibrancy, vibration
انتعاش یافتنلغتنامه دهخداانتعاش یافتن . [ اِ ت ِ ت َ ] (مص مرکب ) بهبود یافتن . نیکو شدن : چهارپایان انتعاش یافتند. (جهانگشای جوینی ).
انتعاش گرفتنلغتنامه دهخداانتعاش گرفتن . [ اِ ت ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) بهبود یافتن . نیکو شدن : آثار معدلتی که خلایق بتازگی بواسطه ٔ آن چون طفلان کلاً و اشجار بخاصیت گریه ٔ ابر بهارخن
انتعاش پذیرفتنلغتنامه دهخداانتعاش پذیرفتن .[ اِ ت ِ پ َ رُ ت َ ] (مص مرکب ) بهبود یافتن : بانواع بِرّ و شفقت او انتعاش پذیرفتی . (جهانگشای جوینی ).
انتعاش کردنلغتنامه دهخداانتعاش کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عیش کردن . خوشی کردن : می پرست من می و پیمانه نگذارد ز دست انتعاشی هر دم از روی دل ما میکند. اسیر (از بهار عجم ).بخوا