انتزاع کردنلغتنامه دهخداانتزاع کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بازداشت کنانیدن . || از کار بیرون کردن . (ناظم الاطباء).
انتزاعلغتنامه دهخداانتزاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بازداشتن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). بازداشتن و امتناع . (از اقرب الموارد). || برکندن و از جای برکشیدن . (منتهی الارب
انتزاعفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) جدا کردن ، کندن . 2 - گرفتن . 3 - (اِمص .) درآوردن جزیی از یک کل . ج . انتزاعات .
انتزاعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (روانشناسی) فعالیت ذهنی که در آن از مجموع ویژگیهای یک چیز، ویژگی خاصی از آن مورد توجه قرار میگیرد.۲. [قدیمی] برکندن؛ از جای بیرون کشیدن.۳. [قدیمی] برکنده
مفهومسازیconcept formation, concept acquisitonواژههای مصوب فرهنگستانفرایند انتزاع کردن فکر و مفهومی کلی و مشترک از مصداقهای خاص
wringingدیکشنری انگلیسی به فارسیخرد کردن، به زور گرفتن، فشردن، چلاندن، انتزاع کردن، پیچاندن، منحرف کردن
اعصردیکشنری عربی به فارسیفشردن , چلا ندن , به زور گرفتن , غصب کردن , انتزاع کردن , پيچاندن , منحرف کردن
ابوالغرانیقلغتنامه دهخداابوالغرانیق . [ اَ بُل ْ غ َ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمد ثانی ، ابن ابی ابراهیم احمد از امرای بنی اغلب بشمال افریقیه . او پس از برادر خویش زیادةاﷲ در 250 هَ. ق . اما