انتذارلغتنامه دهخداانتذار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) واجب گردانیدن چیزی بر خود. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || پیمان بستن با کسی . (از منتهی الارب ) (ن
انتظاردیکشنری فارسی به انگلیسیexpectancy, expectation, Limbo, prospect, suspense, sweat, wait, waiting
انتظارلغتنامه دهخداانتظار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) چشم داشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ترقب و توقع. (از اقرب الموارد). چیزی را چشم داشتن . (غ
انتظارواژهنامه آزادگاه دار،چشم داشت،گاه به معنی زمان ووقت است وهم هم چم (معنی ،هم معنی)دارا بودن وداشتن پس کسی که باسپرس وقت چشم انتظار کسی است:گاه دار ِ می باشد
انتشاردیکشنری فارسی به انگلیسیcirculation, diffusion, dispersal, dissemination, issuance, issue, publication
پیمان بستنلغتنامه دهخداپیمان بستن . [ پ َ / پ ِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) عهد کردن . عهد بستن . مناحدة. انتذار. (منتهی الارب ) : هم ایدون ببستند پیمان برین که گر تیغ دشمن بدرد زمین . فردوس
منتذرلغتنامه دهخدامنتذر. [م ُ ت َ ذِ ] (ع ص ) پیمان بندنده و واجب نماینده ٔ چیزی بر خود. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه نذر می کند و عهد می بندد. (ناظم الاطباء). رجوع به انتذ