انبلاجلغتنامه دهخداانبلاج . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) روشن گردیدن صبح : انبلج الصبح ؛ روشن گردید صبح . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). صبح بدمیدن . (تاج المصادر بیه
انبلاطلغتنامه دهخداانبلاط.[ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) بعید شدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). دور گشتن . (ناظم الاطباء).
انباجلغتنامه دهخداانباج . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش افجه ٔ شهرستان تهران با 196 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ افجه و محصول آن غلات و بنشن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
انباجلغتنامه دهخداانباج . [ اِم ْ ] (ع مص ) سخن آمیخته و ناپیدا گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تخلیط در کلام . (از اقرب الموارد). || بر پشته نشستن . (منتهی الار
انبجاجلغتنامه دهخداانبجاج . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) فربه و فراخ شدن شکم و تهیگاه ماشیه از خوردن گیاه . (آنندراج ). مطاوعه ٔ بَج َّ کند در تمام معانی آن . (از اقرب الموارد). و رجوع ب
انبلاقلغتنامه دهخداانبلاق . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) تمام گشاده شدن در: انبلق الباب ؛ تمام گشاده شد در. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). چهارطاق شدن در. (یادداشت مو
دمیدنلغتنامه دهخدادمیدن . [ دَ دَ ] (مص ) دم زدن و نفس کشیدن . (ناظم الاطباء). نفس کشیدن . (برهان ). نفس بیرون دادن . نفس زدن . (یادداشت مؤلف ): فح ، فحفحة؛ دمیدن در خواب .(منته
انبلاطلغتنامه دهخداانبلاط.[ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) بعید شدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). دور گشتن . (ناظم الاطباء).
انباجلغتنامه دهخداانباج . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش افجه ٔ شهرستان تهران با 196 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ افجه و محصول آن غلات و بنشن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
انباجلغتنامه دهخداانباج . [ اِم ْ ] (ع مص ) سخن آمیخته و ناپیدا گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تخلیط در کلام . (از اقرب الموارد). || بر پشته نشستن . (منتهی الار
انبجاجلغتنامه دهخداانبجاج . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) فربه و فراخ شدن شکم و تهیگاه ماشیه از خوردن گیاه . (آنندراج ). مطاوعه ٔ بَج َّ کند در تمام معانی آن . (از اقرب الموارد). و رجوع ب