انبرداغ کردنلغتنامه دهخداانبرداغ کردن . [ اَم ْ ب ُ ک َ دَ ](مص مرکب ) برای خوشرنگ شدن پاره ای خورشهای ترش مانند فسوجن و غیره انبر را در آتش نهند تا تفته شود و در خورش فروبرند و این کار
انبردستلغتنامه دهخداانبردست . [ اَم ْ ب ُ دَ ] (اِ مرکب ) در اصطلاح مکانیک ، نوعی از اهرم که تکیه گاه آن بین نقطه ٔ کارگر و نقطه ٔ ایستادگی قرار دارد. (از فرهنگ فارسی معین ).
انبردوانلغتنامه دهخداانبردوان . [ اَم ْ ب َ دُ ] (اِخ ) از دههای بخاراست . (از مراصدالاطلاع ) (از انساب سمعانی ) (از معجم البلدان ). و منسوب بدان انبردوانی است . (از انساب سمعانی ).
انبرداغ کردنلغتنامه دهخداانبرداغ کردن . [ اَم ْ ب ُ ک َ دَ ](مص مرکب ) برای خوشرنگ شدن پاره ای خورشهای ترش مانند فسوجن و غیره انبر را در آتش نهند تا تفته شود و در خورش فروبرند و این کار