انبجاسلغتنامه دهخداانبجاس . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) روان شدن آب . (ترجمان علامه جرجانی مهذب عادل بن علی ). برآمدن آب از چشمه و روان گردیدن . (ناظم الاطباء). شاریدن . (مصادر زوزنی ).
انباسلغتنامه دهخداانباس . [ اِم ْ ] (ع مص ) خاموش شدن از خواری : انبس ؛ سکت ذلاً. (از اقرب الموارد). || شتاب کردن : انبس ؛ اسرع ، و از آنست قول قائل به ام سنبس در خواب : «اذا ولد
انباستقلغتنامه دهخداانباستق . [ اَم ْ ت َ ] (اِخ ) دهی است از بخش هوراند شهرستان اهر با 152 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
انبجاتلغتنامه دهخداانبجات . [ اَم ْ ب َ ] (ع اِ) ج ِ انبج . (ابن البیطار). انبه ها. رجوع به انبه شود. || داروهای پرورده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پرورده ها چون بنفشه ٔ پرور
انبجاجلغتنامه دهخداانبجاج . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) فربه و فراخ شدن شکم و تهیگاه ماشیه از خوردن گیاه . (آنندراج ). مطاوعه ٔ بَج َّ کند در تمام معانی آن . (از اقرب الموارد). و رجوع ب
بیرون دویدنلغتنامه دهخدابیرون دویدن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) به خارج آمدن با سرعت . برون شدن : انبجاس ، انفجار؛ بیرون دویدن آب . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دویدن شود.
شاریدنلغتنامه دهخداشاریدن . [ دَ ] (مص ) جریان آب . (شعوری ج 2 ورق 130). جاری شدن رود باآواز بزرگ . (ناظم الاطباء). جاری شدن . جاربودن . سیلان . قسب . روان شدن . (مجمل اللغة). ||
انباسلغتنامه دهخداانباس . [ اِم ْ ] (ع مص ) خاموش شدن از خواری : انبس ؛ سکت ذلاً. (از اقرب الموارد). || شتاب کردن : انبس ؛ اسرع ، و از آنست قول قائل به ام سنبس در خواب : «اذا ولد
انباستقلغتنامه دهخداانباستق . [ اَم ْ ت َ ] (اِخ ) دهی است از بخش هوراند شهرستان اهر با 152 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
انبجاتلغتنامه دهخداانبجات . [ اَم ْ ب َ ] (ع اِ) ج ِ انبج . (ابن البیطار). انبه ها. رجوع به انبه شود. || داروهای پرورده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پرورده ها چون بنفشه ٔ پرور