26 فرهنگ

886 مدخل


انباشته

'ambāšte

۱. انبارده؛ روی‌هم‌ریخته؛ انبوه‌شده.
۲. پرکرده.

آکنده، انبوه، پر، سرشار، لبالب، مالامال، متراکم، مشحون، ممتلی، مملو ≠ تهی، خالی

congeries, cramped, heap, hill, mass , pile, pocket, ruck, stack, stockpile, store