انباشتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم چیز انباشته، خرمن، توده، کومه، انبار اسلحهخانه، تسلیحات بار، مالالتجاره، سرمایه، مایه، ثروت کلکسیون، مجموعه باغ وحش آشغال انباشت اقتصادی ◄ افزایش س
انباشت 1accumulation 1واژههای مصوب فرهنگستانفزونی یا رشد سرمایه بهویژه براثر افزودن مداوم یا مکرر متـ . انباشت سرمایه accumulation of capital
انباشت 2accumulation 2واژههای مصوب فرهنگستاندر یخسارشناسی، مقدار برف یا دیگر شکلهای آب جامد که به یخسار یا میدان برف افزوده میشود
انباشت برفsnow accumulationواژههای مصوب فرهنگستانعمق برف بر روی زمین از زمان شروع بارش یا از زمان دیدبانی قبلی متـ . ژرفای برف snow depth
انباشت 1accumulation 1واژههای مصوب فرهنگستانفزونی یا رشد سرمایه بهویژه براثر افزودن مداوم یا مکرر متـ . انباشت سرمایه accumulation of capital