انباسلغتنامه دهخداانباس . [ اِم ْ ] (ع مص ) خاموش شدن از خواری : انبس ؛ سکت ذلاً. (از اقرب الموارد). || شتاب کردن : انبس ؛ اسرع ، و از آنست قول قائل به ام سنبس در خواب : «اذا ولد
انباستقلغتنامه دهخداانباستق . [ اَم ْ ت َ ] (اِخ ) دهی است از بخش هوراند شهرستان اهر با 152 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
اسباسلغتنامه دهخدااسباس . [ ] (اِخ ) ابن کنعان . مؤلف مجمل التواریخ و القصص گوید: حناور از بعد اس پاس بن کنعان [ ملک ] کنعان مستولی [ شد ] - انتهی . و ظاهراً کلمه ٔ مصحف یایین ن
انباستقلغتنامه دهخداانباستق . [ اَم ْ ت َ ] (اِخ ) دهی است از بخش هوراند شهرستان اهر با 152 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
کرمةالبیضاءلغتنامه دهخداکرمةالبیضاء. [ ک َ م َ تُل ْ ب َ ] (ع اِ مرکب ) سپیدتاک . سپی تاک . فاشرشین . فاشرستین . انباسلوتی . فاشرا. بروانیا. (یادداشت مؤلف ) (قانون ابوعلی ؛ کتاب ادویه
ارجالونلغتنامه دهخداارجالون . [ اَ ] (اِ) گیاهی است که مانند عشقه بر درختهاپیچد و آنرا کرم دشتی و بعربی کرمةالبیضا خوانند. (برهان قاطع). فاشرا. (فهرست مخزن الأدویه ) (تحفه ٔ حکیم