درِ انبارhatch cover, hatchway cover, hatch 2واژههای مصوب فرهنگستاندر چوبی یا فلزی برای پوشاندن دهانه و جلوگیری از نفوذ آب به انبار شناور
قرقرة انبارhatch tackle, hatch whip 2واژههای مصوب فرهنگستانهریک از قرقرههایی که در بخشهای مختلف انبار برای جابهجایی کالا نصب شده است
اجبار 2compulsionواژههای مصوب فرهنگستانحالتی ذهنی که در آن فرد احساس میکند عملی تکراری را باید انجام دهد و قادر به مقاومت در برابر آن نیست
انباردیکشنری فارسی به انگلیسیarsenal, barn, depository, entrepôt, repository, magazine, reservoir, stash, stockroom, storehouse, storeroom, stowage, tank, warehouse, well
راشفرهنگ انتشارات معین(اِ.) 1 - تودة غلة پاک شده . 2 - انبار غله . 3 - نام درختی جنگلی که چوب بسیار محکمی دارد و در کوهستان های شمال ایران می روید.
انبارشفرهنگ انتشارات معین(اَ رِ) (اِمص .) 1 - انبار کردن . 2 - چیزی که درون چیز دیگر را با آن پر کنند؛ حشو.
احتکارفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) انبار کردن و نگاهداشتن کالا به قصد گران فروختن . 2 - (اِمص .) انبارداری .