انباردیکشنری فارسی به انگلیسیarsenal, barn, depository, entrepôt, repository, magazine, reservoir, stash, stockroom, storehouse, storeroom, stowage, tank, warehouse, well
انبارلغتنامه دهخداانبار. [ اِم ْ ] (ع مص ) اَنبار ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گویند انبر الأنبار اًنباراً. (ناظم الاطباء). انبر الأنبار؛ یعنی بنا کرد انبار. (از شرح
انبارلغتنامه دهخداانبار. [ ] (اِخ ) نام قصبه ای میان سرچاه و سمندیار بجنوب خراسان و شمال کرمان . (یادداشت مؤلف ).
حضيرةدیکشنری عربی به فارسیانبار غله , انبار کاه و جو و کنف وغيره , انبارکردن , طويله , اشيانه هواپيما , پناهنگاه , حفاظ