انبارشلغتنامه دهخداانبارش . [ اَم ْ رِ ] (اِمص ) انباردن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). پر کردن . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) هر چیزی که درون چیزی را بدان پر کنند و آنرا ب
انبارشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پر کردن بهصورت مداوم و مکرر.۲. (صفت) پرکردنی؛ هرچه که درون چیزی را با آن پر کنند.
انبارشفرهنگ انتشارات معین(اَ رِ) (اِمص .) 1 - انبار کردن . 2 - چیزی که درون چیز دیگر را با آن پر کنند؛ حشو.
انبارش دانشknowledge storageواژههای مصوب فرهنگستاننگهداری دانش بهصورت کدبندیشده در حافظة فردی یا جمعی برای تسهیل بازیابی آن در آینده
انبارش کمفشارhypobaric storageواژههای مصوب فرهنگستاننگهداری مواد غذایی در فشار و دمای پایین و رطوبت بالا تحت واپایش دقیق و تهویۀ هوا
انبارش اَبری خصوصیprivate cloud storageواژههای مصوب فرهنگستانانبارش اَبری که در آن بنگاه و فراهمساز انبارش اَبری در مرکز دادهای بنگاه یکپارچه شدهاند
انبارش گازgas storageواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی در شناورهای یخچالی برای انبار کردن گازهای خنککننده و تزریق ترکیب آنها با هوا به داخل انبارهای شناور
انبارش اَبری خصوصیprivate cloud storageواژههای مصوب فرهنگستانانبارش اَبری که در آن بنگاه و فراهمساز انبارش اَبری در مرکز دادهای بنگاه یکپارچه شدهاند
مخزن زمینگرماییgeothermal reservoirواژههای مصوب فرهنگستانانبارش زیرزمینی آبِ بهدامافتاده در سنگهای متخلخلی که دارای منبعهای گرمابی هستند
زمان انبارشstorage timeواژههای مصوب فرهنگستانمدتزمانی که ذرههای باردار در حلقههای انبارش نگهداری میشوند
حلقة میراییdamping ringواژههای مصوب فرهنگستانحلقة انبارشی برای الکترونها و پوزیترونها که در آن فرایند تابش سنکروترون ابعاد باریکه را کاهش میدهد و بر چگالی آن میافزاید