انارلغتنامه دهخداانار. [ ] (اِخ ) [ شهرکیست ] سردسیر با نعمت بسیار بر حد میان پارس و بیابان .(حدود العالم چ دانشگاه ص 136). فرهنگ جغرافیایی ایران امروزه جایی را بنام انار در فار
انارلغتنامه دهخداانار. [ ] (اِخ ) نام رستاقی در قم و نیزوادی قم را میگفته اند. در تاریخ قم (ص 23) آمده است : انار در اصل اناربار بوده است بعد از آن اختصار کردند در او و گفتند ان
انارلغتنامه دهخداانار. [ اَ ] (اِ) درختچه ایست از تیره ٔ موردیها که گاهی آنرا تیره ای مستقل محسوب دارند و بنام انارها نامند، پوست آن خاکستری و برگهایش بیضوی و گلهایش بالنسبه بزر
انحفطینالغتنامه دهخداانحفطینا. [ اَ ح َ ] (مأخوذ از سریانی ، اِ) نوعی از گل انار است و گویند درخت آن بغیر از گل ثمری دیگر ندارد. ریش روده و ریشهای کهنه را نافع است و آنرا بشیرازی گ
مغاثلغتنامه دهخدامغاث . [ م ُ ] (ع اِ) درختی است دو قیراط از بیخ و ریشه ٔ آن مسهل و قی آورنده است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). درختی است که به صورت ریشه های ستبر در زمین است
نار فارسیلغتنامه دهخدانار فارسی . [ رِ فا ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) به معنی انار فارسی است که نوعی از زهر باشد مرکب از چیزهای تلخ و اندکی از آن کشنده است . (برهان قاطع) (آنندراج ). |
درختلغتنامه دهخدادرخت . [ دَ / دِ رَ ] (اِ) ترجمه ٔ شجر. (آنندراج ). هر گیاه خشبی که دارای ریشه وتنه و ساقه و شاخه ها بود. شجر. نهال . (ناظم الاطباء).رستنی بزرگ و ستبر که دارای