۱. امانتدار.
۲. کسی که مردم به او اعتماد کنند؛ طرف اعتماد.
۳. درستکار.
درستکار، راستین، گرودار
استوار، امانتدار، ثقه، درستکار، درست، درستکردار، صالح، موتمن، معتمد، معتمد، موثق
agent, caretaker, fiduciary, honest, honorable, regent, single-hearted, square, straightforward, truehearted, trustee, trustworthy, trusty, upstanding