امیرکبیرلغتنامه دهخداامیرکبیر. [ اَ ک َ ] (اِخ ) امیر بزرگ . (فرهنگ فارسی معین ). || در عهد قاجاریه عنوان ارجمندی بود که ببعضی از صاحب منصبان عالی قدر داده شده ، مانند کامران میرزا
امیرکبیرلغتنامه دهخداامیرکبیر. [ اَ ک َ ] (اِخ ) لقب کامران میرزا پسر ناصرالدین شاه بود. رجوع به کامران میرزا شود.
امیرکبیرلغتنامه دهخداامیرکبیر. [ اَ ک َ ] (اِخ ) لقب مستعصم ، آخرین خلیفه ٔ عباسی بود. (از یادداشت مؤلف ). رجوع به مستعصم شود.
امیرکبیرلغتنامه دهخداامیرکبیر. [ اَ ک َ ] (اِخ ) میرزاتقی خان ، پسر محمدباقر فراهانی ، ملقب به اتابک اعظم و امیر نظام و امیرکبیر. بزرگترین رجل سیاسی دو قرن اخیر ایران و از بزرگترین
ابوالعباسلغتنامه دهخداابوالعباس . [ اَبُل ْ ع َب ْ با ] (اِخ ) احمدبن المستنصر. امیرکبیر پسر بزرگ مستنصر خلیفه ٔ عباسی . رجوع به احمد... شود.