امیانلغتنامه دهخداامیان . [ اَم ْ یا ] (اِ) کیسه و همیان زر. (برهان قاطع). کیسه ٔ زر.(مؤید الفضلاء). همیان و کیسه . (ناظم الاطباء). همیان . (دهار) (انجمن آرا) (آنندراج ). جراب :
عمیانلغتنامه دهخداعمیان . [ ع ُم ْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ أعمی ̍. کوران . نابینایان : ز نابیناست پنهان رنگ ، بانگ از کر پنهانست همی بینند کران رنگ را، و بانگ را عمیان . ناصرخسرو.رجوع
امیانوس مارسلینوسلغتنامه دهخداامیانوس مارسلینوس . [ اَ س ِ ] (اِخ ) از تاریخ نویسان قدیم رومی . اصلاً یونانی بود، در330 م . تولد یافته و در 390 حیات داشته و در هنگام لشکرکشی قیصر ژولیَن در س
احیاناًلغتنامه دهخدااحیاناً. [ اَح ْ نَن ْ ] (ع ق ) اتفاقاً. گاهگاه : اگر احیاناً چاره ٔ این شغل مرا [ احمد حسن ] بباید کرد من شرایط این شغل را درخواهم بتمامی . (تاریخ بیهقی ). ||
امیانوس مارسلینوسلغتنامه دهخداامیانوس مارسلینوس . [ اَ س ِ ] (اِخ ) از تاریخ نویسان قدیم رومی . اصلاً یونانی بود، در330 م . تولد یافته و در 390 حیات داشته و در هنگام لشکرکشی قیصر ژولیَن در س
بتنهلغتنامه دهخدابتنه . [ ب َ ن ِ ] (اِخ ) نام شهری در نزدیکی ساحل شرقی فرات که در زمان آمیانوس مارسلینوس مورخ ،همه ساله در اوائل سپتامبر بازار بزرگی در آنجا تشکیل می شد و متاع
برغوواژهنامه آزادداستان سرای عاشقان را گویند/عاشیقی که با ساز دوتار و یا دیوان داستان سرایی میکند و داستان ها و افسانه های آمیانه ای چون کوراوغلو را روایت میکند.
حجرالفتیلهلغتنامه دهخداحجرالفتیله . [ ح َ ج َ رُل ْ ف َ ل َ ] (ع اِ مرکب ) پنبه ٔ کوهی . آذرشست . مخاط الشیطان غزل السعالی و بگفته ٔ ابن البیطار آنرا طلق نیز گویند و این یکی از معانی
هامیانلغتنامه دهخداهامیان . (اِ) کیسه ٔ چرمی . همیان . امیان . و آن کیسه ای دراز باشد که زر در آن کنند و بر کمر بندند. (فرهنگ نظام ) (فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ) (برهان ) (انجمن آرا